در این پژوهه به بررسی چگونگی تطبیق اخلاق در نظام آموزشی ژاپن می پردازیم تا در پرتو آن به کیفیت تطبیق در افغانستان پی ببریم.

اصول اساسي آموزش و پرورش ژاپن در قانون اساسي مصوب سال 1946 و قانون بنيادي آموزش و پرورش مصوب سال 1947 تدوين و ارائه شده است (ر.ك: كانايا، 1988). از جمله مهم ترين اين اصول مي توان به مواردي از اين قبيل اشاره كرد:

هدف تربيت بايد پرورش كامل شخصيت و كوشش در جهت رشد و سلامت روحي و جسمي افراد باشد. مردم بايد چنان پرورش يابند كه به عنوان سازندگان جامعه و كشوري صلح دوست، به راستي و عدالت ارج نهند، به ارزش هاي فردي معتقد باشند، كارجو و كارطلب بوده و براي كار ارزش قايل شوند و احساس مسئوليت كنند، سرشار از روح استقلال باشند و براي صلح جهاني و رفاه و آسايش بشر و ايجاد روابط و تفاهم جمعي از هيچ كوششي دريغ نداشته باشند (كوباياشي، 1976، ص 121).

اين قانون با توجه به قانون اساسي ژاپن، به منظور تحقق اين كمال مطلوب پنج اصل حاكم بر آموزش و پرورش ملي را مشخص كرد:
1. اصل برخورداري از فرصت هاي برابر آموزشي
2. اصل آموزش و پرورش عمومي و همگاني
3. اصل آموزش و پرورش مختلط
4. اصل ممنوعيت هرگونه تعليمات سياسي، حزبي و مذهبي
5. اصل تدوين قوانين و موازين مقتضي.

در اواخر سال 1966 شوراي مركزي آموزش و پرورش سندي به نام تصوير فرد كامل ژاپني منتشر كرد. اين شورا در اين سند براي درك بهتر فلسفه و هدف هاي آموزش و پرورش، شانزده صفت اخلاقي و معنوي را كه انتظار ميرود فرد آرماني ژاپني از آن برخوردار باشد بيان كرده و آنها را ذيل چهار عنوان آورده است:
1. ويژگي هاي فرد آرماني ژاپني به منزله يك فرد.
از آزادي برخوردار باشد و به دموكراسي احترام گذارد.
متكي به خود بوده، من مستقلي داشته باشد.
ابتكار و اراده اي قوي داشته باشد.
حق شناس و حرمت نگه دار باشد و براي مشاركت در حل و فصل امور ارج قايل شود.
مسلط بر نفس خويش باشد كه اين، از سيطره شخص بر رفتار خويش و پذيرش مسئوليت ها ناشي مي شود.
2. ويژگي هاي فرد آرماني ژاپني به منزله يك عضو خانواده
خانه را به صورت جايگاهي سرشار از عشق و شادي در آورد.
خانه را براي آرامش و آسايش اعضاي خانواده مهيا سازد.
خانه را كانون تعليم و تربيت قرار دهد.
مهمان نواز باشد و با خانواده هاي ديگر پيرامون محل زندگي خويش معاشرت كند و از اين كار لذت ببرد.
3. ويژگي هاي فرد آرماني ژاپني به منزله يك عضو جامعه
كارطلب و كارگزاري متعهد باشد و اوقاتي از خويش را صرف كار كند.
با روحيه خدمت به جامعه در بهزيستي اجتماعي مددكار باشد.
به ارزش هاي اجتماعي كه در كانون اخلاق جامعه قرار دارند احترام بگذارد.
با نگاهي آينده نگر و نقادانه به فعاليت هاي فرهنگي و توليدي نظر داشته باشد و در بالندگي آن صميمانه اهتمام بورزد.
4. خصوصيات فرد آرماني ژاپني به منزله يك تبعه ژاپن
وطن خواه باشد و عشقي جاودانه به ملت داشته باشد.
به ميراث فرهنگي و نمادهاي ملي احترام بگذارد.
مروج ويژگي ها و هنجارهاي عالي و ملي و بين المللي باشد.

ازاين رو مي‌توان گفت كه هدف اصلي آموزش در ژاپن توسعه همه جانبه شخصيت و پرورش ذهني و جسمي كودكان است تا بتوانند افرادي سالم تربيت كنند كه به حقيقت و عدالت عشق مي ورزند و به حقوق افراد احترام مي‌گذارند. براي كار ارزش قايل اند واحساسي عميقی نسبت به مسئوليت هاي خود دارند و به منزله سازندگان جامعه و كشوري صلح طلب با روحيه‌اي سرشار از استقلال و آزادي پرورش يابند.

ژاپن پس از جنگ جهاني دوم كوشيده درآموزش و پرورش خود، حقيقت طلبي و صلح جويي در ميان شاگردان را تقويت كند و براي رسيدن به اهداف آموزشي، نه سال آموزش پايه رايگان، آموزش مختلط و امثال آنها را فراهم آورد.

ژاپن يكي از كشورهاي صنعتي است كه تربيت اخلاقي را با نظارت شديد دولت اجرا مي كند. برنامه درسي ژاپن از سه بخش تشكيل شده است: موضوعات درسي، تربيت اخلاقي و فعاليت‌هاي خاص. هر مکتب برنامه‌ي درسي براساس واحدهاي درس برنامه تحصیلی تنظیم می کند كه نشان دهنده استانداردهاي تحصيلي و درسي تعيين شده توسط وزير تربيت، علم و فرهنگ است و مکاتب بر اساس قانون موظف‌ اند بر اجراي اين استانداردها نظارت داشته باشند. تربيت اخلاقي بايد از طريق همه فعاليت‌هاي آموزشي مکتب ارائه شود و اين امر بايد به منزله اصلي اساسي در نظر گرفته شود. درنتيجه آموزش صحيح براي رشد اخلاقي نه تنها در ساعات مربوط به تربيت اخلاقي، بلكه بايد در ساعات مربوط به موضوعات درسي و فعاليت‌هاي ويژه نيزهمسو با ويژگي هاي خاص آن ارائه شود.

همچنين اين برنامه درسي، شش هدف كلي براي تربيت اخلاقي در دوران ابتدايي تعيين مي كند:
1. تقويت روح احترام نسبت به مقام و شان انسان و زندگي.
2. پرورش افرادي كه در پي انتقال و گسترش فرهنگ سنتي هستند و ايجاد فرهنگي كه از لحاظ هويت فردي غني باشد.
3. پرورش افرادي كه براي ايجاد جامعه مردم سالار مي كوشند.
4. پرورش افرادي كه بتوانند در ايجاد يك جامعه بين المللي صلح آميز مشاركت داشته باشند.
5. پرورش افرادي كه بتوانند تصميم گيري هاي مستقل داشته باشند.
6. تقويت حس اخلاقيات (مكالا، 2008، ص 27).